X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بچه های خوب ودوست داشتنی سلام

من این وبلاگ و اختصاصی برای شما درست کردم

میخوایم با هم سفر کنیم به !!!!!!!!!!!!

به کجا ؟اگه گفتید

معلومه دیگه ؛سرزمین نماز

توی این وبلاگ ما همه چی داریم

از داستان وشعر گرفته تا نقاشی وسرگرمی

ومسابقه وآموزش و...................هزارتا چیز دیگه

اگه دوست دارید میتونید با ما همسفر  بشید

پس اول همه با هم یه بسم الله الرحمن الرحیم میگیم وشروع میکنیم

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها



تاریخ : چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 | 12:17 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (2)

روزی از سهل شوشتری که اهل کرامت بود پرسیدند:

چگونه به این مقام رسیدی؟

ایشان پاسخ دادند:

من در کودکی نزد دایی ام زندگی می کردم، وقتی هفت ساله بودم، یک نیمه شبی از خواب 

بیدار شدم برای قضای حاجت. وقتی که برگشتم بخوابم، دایی ام را دیدم که روبه قبله نشسته 

و عبایی به دوش کشیده، عمامه ای دور سرش پیچیده و مشغول نماز خواندن است. از حالت

 او خوشم آمد، کنارش نشستم تا نمازش تمام شد. آنگاه از من پرسید:

پسر چرا نشسته ای؟ برو بخواب. گفتم از کار شما خوشم آمده و می خواهم پهلوی شما 

بنشینم..گفت: نه برو بخواب. رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز این ماجرا تکرار شد و دایی ام به 

من گفت: برو بخواب.گفتم دوست دارم هرآنچه شما می گویید من هم تکرار کنم. 

دایی ام مرا روبه قبله نشانید و گفت: یک مرتبه بگو یا حاضر و یا ناظر، من هم تکرار کردم. 

سپس گفت:برای امشب کافی است، حالا برو بخواب. این کار چند شب تکرار شد و هر شب 

عبارت یا حاضر و یا ناظر را چند بار تکرار می کردم. کم کم وضو گرفتن را هم آموختم و پس از 

آنکه وضو می گرفتم، هفت مرتبه می گفتم: یا حاضر و یا ناظر. بالاخره کار به جایی رسید که 

من بدون اینکه نزد دایی ام بروم، خودم قبل از اذان صبح بیدار می شدم و پس از نماز تسبیح 

بدست می گرفتم و پیوسته آن اذکار را تکرار می کردم و از اینکار بی نهایت لذت می بردم.

اکنون این رسیدن به این مقام را از لطف رفتار دقیق و منصفانة دایی ام در آن دوران حساس 

زندگی می دانم.

این داستان حقیقی به ما می فهماند که طرز رفتار مناسب با فرزندان در هر دوره ای، بهترین

 عامل مؤثری است، برای آنکه فرزندانمان در آینده، شب زنده داران واقعی به حساب آیند و 

ذخیره معنوی برای ما باشند. 



تاریخ : پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1394 | 11:12 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (0)

چند کودک با یکدیگر مشغول بازی بودند ، ناگهان زنی از دور پیدا شد و

 کودکی را از آن میان صدا کرد و لحظه یی چند با آن کودک نجوا کرد .

پس از آنکه کودک بازگشت هم بازی های او اصرار کردند که از صحبت او 

با آن زن مطلع شوند و به دور او حلقه زدند !

کودک از آنها پرسید :

آیا شما می توانید یک راز مهمی را پیش خود نگهدارید ؟!

همه با صدای بلند فریاد کردند :

آری  ، آری !

کودک گفت :من هم همینطور !



تاریخ : شنبه 2 اسفند 1393 | 18:44 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (0)

داستان بشر حافی صوتی

             

                                                  روی عکس کلیک کنید                                                     



تاریخ : دوشنبه 28 مهر 1393 | 08:10 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (0)


یک روز که پیغمبر

در گرمی تابستان

همراه علی(ع)می رفت

در سایه ی نخلستان

 

دیدند که زنبوری

از لانه ی خودزدپر

آهسته فرود آمد

بردامن پیغمبر

 

 

بوسید عبایش را

دور قدمش پرزد

برخاک کف پایش

صدبوسه ی دیگرزد

 

 

پیغمبر از او پرسید:

«آهسته بگو جانم

طعم عسلت از چیست؟

هر چند که می دانم»

 

زنبور جوابش داد:

«چون نام تو می گویم

گل می کند از نامت

صد غنچه به کندویم

 

تا یاد تورا هرشب

چون گل به بغل دارم

هر صبح که برخیزم

در سینه عسل دارم

 

از قند و شکر بهتر

خوش تر زنبات است این

طعم عسل از من نیست

طعم صلوات است این

 




تاریخ : شنبه 26 مهر 1393 | 09:06 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (0)

 السلام علیک ىاعلی بن موسی الرضا

بجه ها فردا تولد امام رضا(ع)ست 

تو این روز عزیز برا همه دعاکنید دعای شما بجه ها

خیلی زود اجابت میشه

براى فرج امام زمان اول دعا کنید

بعدسلامتی بدر مادرتون

ودر اخرهم عاقبت بخیری.

برای منم دعا کنید

همه  شما بجه ها رو دوست دارم.



تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393 | 10:48 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (1)


مرحوم کلینى و شیخ طــــوسى و طبـــرسى از «زهرى» نقل کرده انـد که  گفت:

 مدّتهاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم ودر این راه اموال فراوانى

 (در راه خدا) خرج کردم اما به هدف نرسیدم تا اینکه به خدمت محمّد بن عثــمان

 رسیدم و مدتى در خــدمت او بودم تا روزى از او به التـــــماس خواستم که مرا به

 خدمت امام زمان علیه السّـــــــلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى

 در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: «فردا اول وقت بیا.»

 

          


  فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، دیدم جوانى خوش سیما

 و خوشبو همراه اوست و به من اشــــــــــاره کرد که این است آن کس که در طلبش

 هستى. به خدمت امام زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤال داشتم، مطـرح کردم.

 ایشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسیــدیم و داخل خانه شد و دیگر حضرتش را

 ندیدم. در این ملاقات، ایشان دوبار به من فرمود:

«از رحمت خدا بدور است کسى که نماز صبح را چندان به تأخیر بیندازد تا ستاره ها

 دیده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تأخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند .



تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393 | 14:39 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (0)

تا این مرحله تقریبآمراحل آماده شدن برای نماز رابا هم مرور کردیم

حالا وقت این شده که به ذکرهای نماز وچگونگی نماز خواندن دقت کنیم.

برای خواندن نماز ابتدارو به قبله می ایستیم و نیت می کنیم

بعد دستهارا تا مقابل گوشها بالا می بریم  والله اکبر میگوییم

 به این عمل تکبیره الاحرام میگویند

                    

بعداز تکبیره الاحرام باید سوره حمد وتوحید را بخوانیم 



ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 | 20:51 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (4)


سلام بچه ها خوبید

امروز قصد دارم در مورد یکی از مقدمات نماز براتون بنویسم

حتمآمی گید مقدمات که گفتی

آره درسته اذان و اقامه هم مقدمات هستند ولی هنوز که تموم نشده

چند تا چیز دیگه هست که جزء مقدمات نمازه. 



ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 23 فروردین 1393 | 11:32 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (0)

                                                  


بچه هادر دین اسلام،  مستحب است که پیش از برپایی نمازبرای حضور قلب و ذهن

ذکرهایی را به زبان بیاوریم

به این مجموعه ذکر، در اصطلاح دین اسلام اقامه می‌گویند. 



ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1393 | 11:53 | نویسنده : بی بی ملیحه نجفی مقدم | نظرات (1)

   1      2    >>